الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
669
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بد گزاردن نماز پيش مردمان ، آن گاه از نفس خود شرم دارد كه او در صورت مراييان باشد ، و پندارد كه آن زايل شود بدانچه نماز او در خلأ و ملأ برابر بود ، هيهات ! بلكه زوال بدان باشد كه به خلق التفات نكند ، چنان كه به جمادات در خلأ و ملأ التفات نكند ، و هيهات ! اين شخصى است كه همتش در خلأ و ملأ به خلق مشغول باشد . و اين از مكرهاى پوشيدهء شيطان است . درجهء چهارم و آن باريكتر و پوشيدهتر است . آن است كه مردمان به دو در نگرند و او در نماز باشد ، پس شيطان عاجز شود از آن چه او را گويد براى ايشان خشوع كن ، چه دانسته است كه او دريابد ، پس شيطان او را گويد : در عظمت خداى و جلال او و كسى كه در حضرت او ايستادهاى تفكر كن ، و شرم دار از آن كه حق تعالى به دل تو نظر فرمايد و تو از او غافل باشى . پس دلش بدان حاضر شود و جوارح خاشع گردد ، و پندارد كه او عين اخلاص است ، و « 110 » آن عين مكر و فريبش است . چه خشوع او اگر براى ديدن جلال او باشد ، هر آينه اين خطرات « 111 » در خلوت ملازم او بود ، و حضور آن در خاطر او به وقت حضور ديگرى مخصوص نشود . و علامت امن از اين آفت آن باشد كه اين خاطر در خلوت وى را همچنان باشد كه در ملأ ، و حضور ديگرى سبب حضور اين خاطر نشود ، چنان كه حضور بهيمه سبب آن نشود . پس ما دام كه در احوال خود فرق كند ميان ديدن آدمى و ديدن ستورى ، او هنوز از صفو « 112 » اخلاص بيرون باشد ، و باطنش به شرك خفى از ريا آلوده بود . و اين شرك در دل فرزند آدم پوشيدهتر است از نرم رفتن مورچهء سياه در شب تاريك بر سنگ سخت ، چنان كه خبر بدان وارد است . و از شيطان مسلّم نماند مگر كسى كه نظرش باريك شود و به عصمت حق تعالى و توفيق و هدايت او سعادت يابد . و الا شيطان ملازم باشد متشمران « 113 » عبادت خداى را ، لحظهاى از ايشان غافل نشود تا ايشان را بر ريا آرد در هر حركتى از حركات ، تا « 114 » در سرمهء چشم و بريدن موى لب و عطر روز جمعه و پوشيدن جامه . چه اين سنتهاست در وقتهاى مخصوص ، و نفس را در آن حظى پوشيده است بدانچه نظر خلق بدان باز بسته است ، و طبع را با آن انس است . پس شيطان او را به كردن آن دعوت كند و گويد : اين سنت است نبايد كه آن را بگذارى . و نشاط دل سوى كردن آن در باطن براى شهوتهاى پوشيده است ، يا آميخته است بدان ، آميختنى كه از حد اخلاص به سبب آن بيرون آيد ، و آن چه از اين همه آفتها مسلّم نماند خالص نباشد . بلكه كسى كه معتكف باشد در مسجدى پاكيزهء [ 502 ] خوب عمارت كه طبع را با آن انسى باشد ، شيطان او را در آن ترغيب نمايد ، و فضايل اعتكاف بسيار با وى تقرير كند . و گاهى محرك پوشيده در سرّ او انس گرفتن باشد به خوبى مسجد و استراحت طبع بدان . و آن
--> ( 110 ) و حال آن كه . ( 111 ) خطرت ، خطره ، انديشه ، آن چه بر خاطر گذرد . خطرات جمع آن . ( 112 ) صفو ، صفا ، روشنى . ( 113 ) متشمّر ، آماده ، مهيا . ( 114 ) تا ، حتى .